موسیقی
سلامم محو شد در نگاه تو ... نگاهم محو در لبهای تو ... لبها تو ...

 

خط قرمز :
سوال محمد :  این قطعه خطاب به کی داره صحبت میکنه ؟

پاسخ:

این قطعه از آلبوم دکتر است که آلبومی تفاوت حتی تا به اکنون محسوب میشود ... باز متذکر میشوم که هادی پاکزاد گوش دادن یعنی غرق شدن در فضای شعر نه یه موسیقی گوش دادن معمولی ... یه جورایی عامیانه بگیم " برای افراد غیر هادی پاکزادی اعصاب میخواد که به قطعاتش گوش بدن " ...

خب خط قرمز ... قطعی با دو گیتار و درام (+؟؟)... ساده ... در این قطعه " تو" میتواند به شیوه ای قانونگذار باشد ... حال شما میتوانید "تو" همون قانون گذار رو دولت یا والدین و یا حتی خدا در نظر بگیرید ... زیبایی شعر هم در همینه ... برگه های آخر کتاب رو کندن یعنی کتمان واقعیت ... ترس از یک انتهای دروغ ... ترس از بی هدف بودن یک داستان ...

 

good happening :

سوال "تنهای زندگی" : چرا good happenign" چرا این اسم برای این قطعه ؟؟

پاسخ :

ایشون یکی از بهترین کارها محسوب میشه، این قطعه یک خیاله عالیه ... داستان و روایتی از یک جدایی(مرگ یا ترک) ، بهترین توصیف از یک دوری عقلانی(ترک) و منطقی و اجباری(مرگ) ... وقتی شما باور نمیکنید که رفته ، و هر چقدر میخندی تا باور نکنی ولی دروغهای غم انگیزت غمناکت میکنند ...

وقتی اطرافت همه چیز اونقدر خوبه که سیر شدی .. میبینی تو انتظار اتفاق خوب پیر شدی

وقتی وجودت خالیه و از درون درد میکشی .. چشمهای پر اشکت رو به شیشه های سرد میکشی

 .. .. ..

عشق تقارنی : یعنی یک استعاره فوق العاده از یک عشق غیر عقلانی ... (عشق در دو دنیای موازی)

غم های فلسفی : استعاره از مسائل درک ناشدنی

شیشه های سرد : استعاره از یک بیجانه بی کلامه سرد( در تقابل یک آغوش گرم)

... دوسته عزیزی که پرسیدی چرا " اتفاق خوب "" دو بیت بالا رو دوباره بخون ... خوب بخون .. چند بار بخون ...

بعد این قطعه یک چشم پر اشک برات میمونه ... چی میخوای ؟؟؟ چی ؟؟؟ یک اتفاق خوب میخوای ... میخوای اینا نباشن و اتفاق خوب بیفته ... این آرزوته در انتها ... یک اتفاق خوب ...
هادی در این شعر نتیجه گیری نکرده ... اشکالی نیست ما میگیریم

یک انسان باید در ابتدا به خودشناسی برسد ، تا بتواند خود را پیدا کند و هرگز گم نشود ... عشق را بشناسد ، از شکست ها در سکون نرود ، انتظار یک اتفاق خوب را نکشد ، خود یک اتفاق خوب بیافریند

 

بدرود

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 11:13  توسط کاوه | 
با سلامی تکراری ... با سلامی تصنعی برای تو
سلامی از جنس یک ساختار ... یک چهار چوب فکری برای تسخیر تویه توی تو ...

شعر سازی
یا اعتراف واره ای از جنس بخشش و انزوا

فرض من اینست، انسان موجودی خودخواه و مغرور است ، در هر شرایطی به خود می اندیشد ، حتی من میگویم اشک ریخته شده در مراسم تدفین والدین هم از خودخواهیست .. ریشه اش به خود بر میگرد د، به من ... به خودخواهی ...
فرض من ... فرض من ، من نماد خودخواهیست ...
در قطعه ی "فرار آخر" بین "من" و "تو" درگیری اجتماعی و نه حتی فردی رخ داده است ... "من" یا همان تنهای مستقل یا همان بحران زده ی مستقل از هیچ برای رویارویی با "تو" فروگذار نکرده .. .. .. وقایع بخوبی بیان شده ، شاعر وارانه .. ... .. "من" به گفته ی خود بحران زده است و اینگونه میپذیرد که اشتباه حرکت هم کرده است ولی حس های برتر انسانی یعنی همان خودخواهی و غرور اجازه ی بیشتری برای بیان بیش از یک مصرع را از او گرفته (-با این همه جسد، من بحران مستقل-) .. .. .. شاعر آرزوی زنده بودن جسد های اطراف خود را دارد، و اشاره دارد به اینکه درک نشدن ما انسان ها همیشه ما را در تنهایی و انزوا هدایت میکنند، باید توجه داشت که کیفیت دوستان همیشه ورای کمیت دوستان است ... یک دوست یا حتی دشمن عاقل و کامل بهتر از سیلی از دوستان معمولی ... این شعار نیست، یک هدف است.. .. ..
یک اصل روانشناسی میگوید اگر احساس میکنی مورد حمله قرار گرفته ای پس یا مورد حمله قرار داده ای یا مورد حمله قرار خواهی داد( البته این اصل برای انسان هایی که به خودشناسی کامل دست پیدا کرده اند صدق نمیکند) .. .. .. در واقع " من" که در حال حمله به "تو" ست ( البته با مصرع های بینظیر) احساس میکند ظلمی در حق وی روا شده ، پس دست به حمله زده ( به شخصه حمله به یک واحد رو نمیپذیرم) ( حمله ی جسورانه به آنها باید باشد نه به او) .. .. ..
"من" سالهاست شکار میکند ، ولی اینبار در فرار از یک شکار ناخواسته گیر افتاده است ... ( شکار و شکارچی نماد عاشق و معشوق و عشق های نافرجام)
من نقص های خود را نادیده میگیرد... برای همین به "تو" میگوید :
                                     یخبندان های "تو"
                                                          مارپیچند اتوبان های "تو"
                                                                           تو قاتل قلمداد شده -- قتل یک نفس

                                                                                     تو تعقیب کننده قلمداد شده -- در همه جا

     این طرز شعر سازی هادی پاکزاد یک شیوه ی نگارش در سطح بالا ست ... در واقع در این گونه نگارش شما حتی خطا کار هم باشی باز برنده ای ... ( " هنر همیشه بر حق بودن" اثر آرتور شوپنهاور)

این قطعه من رو یاد چندین فیلم سریال میندازه ... احساسم اینه که شاعر بیت ها رو در درون خم رنگرزی احساساتش از دیدن محیط و فیلم قرار میداده و بعد بر روی کاغذ می آورده ... بعضی بیت ها در یک ثانیه نوشته شده ولی بعضی به تلاش و تفکر ...
 


بعضی انسان شکار میکنند که شکار نشوند ... ولی اینبار
                          من شکار میکنم سالها بودن تو ... ... ... جز فرار نافرجام از طاعون تو

طاعون نماد مرگ و شکار شدن است ... از هادی پاکزاد بعید میدونستم که در این قطعه از رنگ زرد استفاده نکرده ... بخاطر همین میگم این قطعه رو با عجله و ساختگی به هم وصل کرده ولی همین هم هنری دارد که من به او نسبت سازنده شعر فاخر را داده ام ...

با توجه به مصرع "شهرها به ترتیب سفیده دندانهای تو " باید بگویم که قرار گیری شهرها در هیچ کجای این کره تریتیبی ندارد، پس در اینجا باید به دندانها برگردیم که ترتیبی چون بینظمی دندانها دارند ... تو در ذهن شاعر دندان هایی نا منظم دارد و ترتیب هم همان نظم در بینظمی است ... :دی

داستان این قطعه روایت یک معاشقه ی تلخ است ، یک شکوی نامه یه عاشقانه ... حزن این قطعه با ریتم تند آن به خوبی در آمیخته (البته من در این زمینه تخصصی ندارم بحث موسیقیم با احساس بیان شده ... ولی نت های پس آهنگ بسیار زیباست و با تمام تم تکراری حس خوبی به یک آهنگ ساده داده اند .)


تو فرارِ آخرم از یخبندان های تو
به قتل می رسم به دستِ مرزبان های تو
مارپیچ و متروک همه اتوبان های تو
شهرها به ترتیبِ سفیدِ دندان های تو
راننده های بی هدف با قلب های منفعل
بین این همه جسد من بحرانِ مستقل
تونل های خاطره همه منتهی به تو
رو پل های حافظه من تحتِ تعقیبِ تو
روزهای اول به نجات امید می ورزی
هفته ها پس از فرار مثل بید می لرزی
نورهای شناسایی از فانوس های تو
ابرهای تیره پوش که جاسوس های تو
جاده ها همه مسدود از بهمن های تو
نا امن از توهم ها این راهزن های تو
من شکار میکنم سال ها بدون تو
جز فرارِ نافرجام از طاعونِ تو
تو فرارِ آخرم از یخبندان های تو
به قتل می رسم به دستِ مرزبان های تو
مارپیچ و متروک، همه اتوبان های تو
شهرها به ترتیبِ سفیدِ دندان های تو
راننده های بی هدف با قلب های منفعل
بین این همه جسد من بحرانِ مستقل


برچسب‌ها: final run hadi pakzad
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 16:37  توسط کاوه | 
درود به دوستان پر اندیشه ی رهگذر ازین بلاگ


امروز اتفاقی افتاد ... آقای پاکزاد یک تک آهنگ بیرون دادند ... به نام " زندگی بسته ای"


نمیخوام جایی برم .. نه ته ... نه به بهشت ... نه فروشگاه ...

امروز یا این لحظه نمیخوام از این قطعه بگم .. میخوام از روند بگم ... وقتی شما در قبال یک سری زنجیره ها یا اتفاقات اطرافتان واکنش سریعی نشان دهید .. دقت کنید، واکنش سریع ... دو نتیجه برای این حالت در پیش رو دارید ... دسته ی اول اینکه واکنش شما به اطرافتان بصورتی فانتزی ظاهر میشود(چه درست و چه غلط) و دسته دوم فقط برای نوادر رخ میدهد که همیشه بهترین راه را در لحظه بر میگزینند ... غالب ما انسانها در دسته ی اول جا داریم ... پس در هر صورت نتیجه فانتزی و ناپایدار است ... یعنی گاهی درست و گاهی اشتباه است .

من اعتقاد دارم ما انسانها درواقع نسبت با آنچه میبینیم رشد میکنیم و واکنش نشان میدهیم ... پس واکنشهای شما نسبت به زندگی بشدت در گروی اطرافیانتان میباشد... حتی یکی از بهترین راهنماییهایم به شما اینست که برای شناخت واقعی یک انسان ، اطرافش را بشناسید ، زیرا که انسان دروغ گوست ولی حاله دور او که شامل فضا و انسانهای اطرافش به شما واقعیت را نمایان میکنند .

تلخ است ولی بشنوید ::: پس گاهی که میبینید که از زندگیتان راضی نیستید ، و نیاز به تغییر دارید ... دوست هایتان را تعویض یا زیاد کنید ... با تغییر اطرافتان ممکن است که شما تغییر کنید ... البته این کار دشوار است و برای هر شخصیتی پیشنهاد نمیشود.

حالا برمیگردیم به آهنگ هادی پاکزاد بعد از هفت آلبوم ... هفت عدد زیباییست ... هر چه باشد رازهای زیادی را دارد .. نیکونیست بعد این عدد هفت ...

حرفم اینست ... انتظار ها با لا میرود وقتی میگویی ... "انقراض مرموزه نهنگ های آبی ... هدایت طبیعت به مرگ اکتسابی " ... انتظار از آهنگ سازی ات از کلامت از صدایت ... اینها انتظار نیست اینها رشد کردن است ... اینها عادی است ... رشد عادی است ... برای یک زندگی بسته ای ترانه ای سرودن زیباست ولی نه با این همه ذهن آزاری و آهنگ های نامناسب .. شعر با آهنگ متناقض میشود و میچسبد... انگار که آهنگ را در یک ساعت ساخته باشند ...

و

شاید لامسه غریضه ی شیرینی برای انسان باشد که شکل و تعبیره بدی دارد ولی یک انتخاب بیشتر نیست و کسی نمیتواند درستی و نادرستی آن را به قطعیت بگوید ... 



+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 0:40  توسط کاوه | 

هادی جان فرار دوایی نیست که باید بدست بیاری ...

شجاعت در خود بودن خلاصه می شود . . . . . . . . .


پس کسانی که بلاک می شوند تقصیرشان ترس توست ... ;)


انسانها وقتی راحل سوالهای ذهن خود را نیابند ... به دو دسته تقسیم میشوند .. گروه اول، گروهی که توانایی رویایی با چالش عدم جواب را دارند و گروه دوم، گروهی که نه ... گروه اول توانایی رشد را دارند ولی گروه دوم ... محدوده ی خود را به مراتب تنگ تر میکنند ...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت 1:34  توسط کاوه | 
سلامی آرام

سلامی بی آلایش ، تنها برای نشانی از وجودم برای تو


سلام به دوستانی که هادی پاکزاد، خواننده ی فضا ساز ایرانی رو بعنوان مخاطب خود بر گزیدند ...


امشب هوس کردم ازش بنویسم ... ( واقعیتش اینه که دارم نظم طبیعت رو حفظ میکنم و قانون جاذبه و دافعه رو برقرار میکنم.)

:)

نام قطعه : ما داریم می افتیم ... یا  We Are Falling

قطعه ششم از آلبوم "عنصر مشترک" مسیح قروی(غروی شایدم) البته همون غروی :) .. شعر از هادی پاکزاد


میخوام اشاره کنم که این شعر از کجا اومده ... فضای این شعر از ذهن یک انسان منطقی و واقع گرا بر میخیزند، زیبایی در نحوه ی بیان ذهن این انسان از شرایط اطراف و جامعه اش است ...

ببینید :      من دارم میگندم، پس چرا میخندم         من دارم می سوزم، چرا لب میدوزم

              ما داریم میبینیم، پس چرا میشینیم        ما از هم نگذشتیم، ولی دیر برگشتیم

...

به دلایلی نمیخوام وارد معانی بشم ، چون بیشتر من مبهوت زیبایی بیان شدم . مثلا :

             اینطرف یک میوه، اونطرف یک مرده    تشنه اما میوه رو، یک خدا له کرده

          به تنت میچسبم، که بفهمم هستی     تو نمی فهمی نهههه، همه ی شب مستی


.... توضیحات این دو بیت زیبا : تصور کنید که "میوه"=منابع و ذخایر کشور   و  "مرد"= مردم آن کشور ... حالا این دو را در دو طرف خود تصور کنید... مردم به منابع نمیرسند و تشنه اند ... و دارندگان این منابع باعث زایل شدن آن هستند ... مردم خود را به آنها میچسبانند تا شاید ابراز وجودی کنند ولی دارندگان در غنای کامل آن منابع غرق و بیتفاوت اند .. شاید ما مردم را نیز فراموش کردند ..

بخوانیم :     و بدانید که ای مردم به یکدیگر نیاز دارید ، پس همدیگر را له نکنید ::

           ما داریم میمیریم، چه پر از هم سیریم      ما داریم می افتیم، کاش بهم میگفتیم



میپوسیم ، اما نمیبوسیم ....

توضیحات: تنها ترس بزرگ فرا ذهنی بشر در هر امری ریشه در ترس از مرگ دارد ، برای بهتر زندگی کردن باید بر این ترس غلبه کنید ، برای غلبه چند نکته را متذکر میشم:

برای از بین بردن ترس از مرگ :   1. خود را بشناسید.     2. بدرستی زندگی کنید.(آنقدر آزاد ولی به کسی صدمه ای نزنید)     3. وابستگی خود را به هر چه فکر میکنید به سمت تهی سوق دهید.    4. رنج را موهبتی بدانید که روح شما را بزرگتر میکند ...

آرتور شوپنهاور : اغلب آنچه داریم، شروع میکند به داشتن ما.


وقت آروم ... طبیعتتان شاد ...


   





برچسب‌ها: we are falling, masihe gharavi, common element
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 0:33  توسط کاوه | 

I wanna reach my warmest Hi to Ur heart dears friends

;}

Hi Dear Friends

This Time I decided write in English, I think since now I will write in English in this blog …

I wish I could comprehend the HP's Song … then I could put the song into incur a criticism or judge.

Certainly I might have mistaken because of misunderstanding then pardon me, if there is any.

We received the seventh album of HP in name of Vertical Cemetery this year which that was specific one.

Three D's ago when I climb the rocky mountain I decided investigate all the seven albums beside together simultaneously, and then maybe we could decide what happened to HP during these 10 years generally.

I understand a little now … boundary between sound and silence and black or red rose and deaf or receptive and reality or truth and life's limitation flow in all of them and different for everyone …

Maybe all are just an illusion.

From Love to Love with Philosophy

From ourselves to others with philosophy

 

I can fell Ur heartbeat when I or U listen and think during the  song s and I thinks its our bound now and and and , and nothing else matter .

&)

 


برچسب‌ها: hadi pakzad
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1392ساعت 15:19  توسط کاوه |